دارم حس می کنم با من غریبی
دارم حس می کنم یک روز میری
دارم می بینمت هر شب تو خوابم
که رویاهامونو از ما می گیری
میری شاعر کنی احساس شهرو؟
میری از شهر آرامش بیاری؟
میری تو اون هوای سنگ آلود
دلت رو جای آیینه بذاری؟
هوای شهر اکسیژن نداره
نفس هاتو می گیره زود برگرد
خودت گفتی دلت رو برده.. تازه
غزل هاتم می میره... زود برگرد
دارم حس می کنم دیگه نمیای
دارم احساسمو بی پرده میگم
نه اینکه لرزشم از رفتن توست!
زمستونه... دسامون سرده.. میگم!
بیا دشمن ولی روراست باشیم
ندیم دست دروغ اشعارمونو
نذاریم روی دوش عشق حتی
یه لحظه از زمونه بارمونو ...
سحر بختیاری...
۲۶ آذر ۹۱
۱۶ دسامبر ۲۰۱۲/ فرانکفورت...


